درخت‏ها همه عریان شدند، آبان شد

و باد آمد و باران گرفت و طوفان شد


نیامدی و نچیدی انار سرخی را

که ماند بر سر این شاخه تا زمستان شد


نیامدی و ترک خورد سینه‏ی من و آه

چقدر یک شبه یاقوت سرخ ارزان شد


چقدر باغ پر از جعبه‏های میوه شد و

چقدر جعبه‏ی پر راهی خیابان شد


چقدر چشم به راهت نشستم و تو چقدر

گذشتن از من و رفتن برایت آسان شد



چطور قصه‏ام آنقدر تلخ پایان یافت؟

چطور آنچه نمی‏خواستم شود آن شد؟



انار سرخ سر شاخه خشک شد، افتاد

و گوش باغ پر از خنده‏ی کلاغان شد

 

پانته‏آ صفایی بروجنی